حظ مادرانه....
بهاره و پسر بهاری ما هم در پی کشف بهار... خوردن بی اندازه خوراکی های بهاری.... و چقدررر هم با اشتها میخوره... پسر بهاریمون همش منتظر بارون و رعد و برقه...حتما یادش میمونه که رفتیم رو پشت بوم و زیر بارون دویدیم و خیس شدیم.... و با یه رعد و برق مهیب تموم خوشی ها از سرمون پرید... بردیا جونم... بهار منو یاد تو میندازه... بهار فصل رویش تو ... فصل رویش ما هم هست... ما هم با تو به دنیا اومدیم... اصلا زندکی ما... اینطور تقسیم میشه: قبل از بردیا.... بعد از بردیا این روزها انقدررر شیرین زبونی هات و حرفات زیاد شدن که اینجا و توی هیچ صفحه مجازی و حقیقی مجالی برای ثبتشون نیست... تک تک جملات قصارت برام شیرینه... بیشتر ازت فیلم میگیر...
نویسنده :
مامان نسرین
3:04



